کار در تعریف اصیل و جوهری خود، پیوند آگاهی، رنج زاینده، تغییر جهان انضمامی و آفرینش ارزش است؛ اما آنچه مجابی با هوشمندی نام «بیکارگی باشکوه» بر آن نهاد، گریز مداوم از این حقیقت سنگین و پناه بردن به صحنهآرایی است. این اصطلاح، تنها یک طعنه ادبی یا شوخی با عادات اداری نبود، بلکه کشف یک سازوکار دفاعیِ پیچیده بود: جامعه و سازمانها برای پنهان کردن خلأ هولناک ناکارآمدی، دست به دامن کارناوال میشوند. وضعیتی که در آن بیکارگی و خروجی صفر، لباسی زربافت و پرزرقوبرق به تن میکند تا همگان، از مجریان گرفته تا تماشاچیان، در یک تبانی جمعی از یاد ببرند که در کانون این همه غوغا، مطلقاً چیزی جریان ندارد.