اندیشه ایرانی از حوزه فلسفه تبدیل به اندیشیدن ایرانی و منتقل به حوزه شعر شد. از این رو بعد از آن دیگر فیلسوف بزرگ نداریم. به همین دلیل فکر می کنیم حافظ لسان الغیب است و از غیب خبر می دهد. این در حالی است که حافظ اتفاقا از واقعیت ما خبر می دهد که آن واقعیت عبارت است از وضعیت ایجاد شده برای یک ملتی که اخلاق نظری ای دارد که در عمل به درد نمی خورد، و اخلاقی را عمل می کند که نظر برایش ندارد…از نتایج تحول و انقلاب در غزل هست که به نظر من سعدی می تواند اخلاق خود را بر مبنای محور مختصات و میدان مغناطیسی جدید مطرح کند. از این رو گلستان در ادامه غزلیات سعدی و قابل فهم است.
