نیما پیش من گله میکرد که بعضی اشخاص میخواهند او را معتاد کنند و بهش میگفتند که برای شاعر اعتیاد چیز بدی نیست. نیما میخواست مقاومت کند اما مثل اینکه نمیشد… میدانستم که عالیه همسرش زنی نیست که یک شاعر، آن هم شاعری مثل نیما را بفهمد… زنی که برایش شوهرِ قاطرچی و یا شاعر فرق نکند نمیتواند زن خوبی باشد. نیما دربارهی عالیه خیلی کم حرف میزد، ولی احساس میشد که آن رضایت لازم را ندارد اما نیما اصلا معشوقه نداشت و اهل این حرفها نبود.