وی محمد مصدق نخستوزیر ایران در سال ۱۹۵۱ بود و «مرد سال» بود که شهرزاد را به کار نفت واداشت و چرخهای هرج و مرج را روغن زد و اسید اشکش یکی از دیگر ستونهای امپراتوری عظیمی را درهم فروریخت. فریاد مخالفین را که از روی کینه و حسدی که برای مردم مغربزمین تقریبا غیر قابل درک بود برمیخاست با صدای حزنانگیزش فرو مینشاند… از مبارزهای که مصدق انجام میداد با زور نمیشد جلوگیری کرد. غرب با تمام قدرتی که در سال ۱۹۵۱ داشت در مقابل رهبر گریان و غشی یکی کشور مفلوک نتوانست کاری انجام دهد.