یکهو می بینی خودت ماندی و خودت! حرف می آیی بزنی، باید کلّی بگردی خریدارش را پیدا کنی. مثل این می ماند که ریخته اند سر بچّه، دارند نامردی می زنند، کفش و کوله اش را هم برده اند، هوار میکنی کسی بیاید کمک. می آیند، امّا نه کمکِ بچّه! بتوانند، کف می زنند و فیلم می گیرند. نه که، تماشا میکنند فقط.


