روایت تکان‌دهنده برادر و خواهر مینابی از لحظات بمباران مدرسه/ حواسمان نبود که نباید سمت کلاس برویم؛ همگی به طرف کلاس دویدیم/ هنوز از هر صدایی می‌ترسم

دانش‌آموز مجروح مینابی می‌گوید: صورتم زخمی شده بود و وقتی به بیمارستان رفتیم گفتند: شما جزو بیماران جزئی هستید و آن‌هایی که دست و پا از دست داده‌اند واجب‌ترند. آن موقع که بیمارستان بودیم، خیلی از پدر و مادرها می‌آمدند و از ما سراغ بچه‌هایشان را می‌گرفتند و می‌گفتند: «فلانی را دیده‌ای؟» و آن لحظات واقعا خیلی برایم سخت بود.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

You might also like