باز زیر کتف می زند، به جلو هل می دهد. گاردش را بسته و کشتی را اداره می کند. مثل همه این ۴ سال . حسن استرس گرفته. زیر بار فشار سالن . زیر بار انتظار مردم. دوباره همان هیاهوی کنار تشک:«بزن زیر کتفش. سر و شانه. را بالا بگیر.»
باز زیر کتف می زند، به جلو هل می دهد. گاردش را بسته و کشتی را اداره می کند. مثل همه این ۴ سال . حسن استرس گرفته. زیر بار فشار سالن . زیر بار انتظار مردم. دوباره همان هیاهوی کنار تشک:«بزن زیر کتفش. سر و شانه. را بالا بگیر.»