ظهر عاشورا نبود که تنهایی حسین را بهانه نوشتار کنم . دل هم بدون گریه قلم، به سامان نمی شد. در خیالم صدای شلیک سنگریزه های کینه به سوی منصور هنوز شنیده می شد و بوی عفونت اشرافیت و تفاخر در مکه و مدینه که چکاوک شمشیرها نشانگر آن بود، به مشام میرسید و بسیارآزار دهنده بود اما با تفاوت اندک به ظاهر و بسیار بزرگ در اندرون.


