ناجی… میزند زیر گریه «آقا به امام زمان ما با مردم اصفهان از برادر هم نزدیکتر بودیم. آقا مام آدم بدی نبودیم. بروید از مردم اصفهان بپرسید.»/ در تاریکی لرزش پای نصیری و ناجی را میبینم. رحیمی کاملا خبردار ایستاده و خسروداد نیز آرامتر از ناجی و نصیری است… یکی از افسران آزاده که از ماهها پیش به صفوف نهضت پیوسته است و محل خدمتش را ترک گفته فرمان میدهد: «افراد به دست… هدف» صدای رگبارها، نالههایی خفیف و تا شدن آدمهایی که حتی در آخرین لحظهی حیات خود نخواستند توبه کنند.