خاطرات ؤکیل / چند وقتی بود که بین بچه ها شکرآب شده بود و دنبال راهی بودم تا آشتی اشون بدهم به همین نیت چند شب پیش به شوهرم گفتم دعوتشون کن باغ تا اگر اختلافی بین مسعود و حیدر هست رفع بشه.
خاطرات ؤکیل / چند وقتی بود که بین بچه ها شکرآب شده بود و دنبال راهی بودم تا آشتی اشون بدهم به همین نیت چند شب پیش به شوهرم گفتم دعوتشون کن باغ تا اگر اختلافی بین مسعود و حیدر هست رفع بشه.