«محرمعلیخان بارها شده بود که به دفتر روزنامه سر میزد و به من میگفت چه بکن و چه نکن و به مرور زمان دیگر با هم دوست شده بودیم.»
«محرمعلیخان بارها شده بود که به دفتر روزنامه سر میزد و به من میگفت چه بکن و چه نکن و به مرور زمان دیگر با هم دوست شده بودیم.»