خواهر یکی از شهدای دفاع مقدس تعریف میکند: «یک شب برادرم اصرار کرد که باید مادرمان را کول کرده و تا خانه ببرد. مادرم مانع او میشد؛ اما مرغ داداش یک پا داشت.»
خواهر یکی از شهدای دفاع مقدس تعریف میکند: «یک شب برادرم اصرار کرد که باید مادرمان را کول کرده و تا خانه ببرد. مادرم مانع او میشد؛ اما مرغ داداش یک پا داشت.»