اعتماد نوشت:« ثوبیه»؛ دختری از روستاهای بانه، هفدهساله بود که ازدواج کرد. فکر میکرد خوشبخت میشود. اما پس از ازدواج، جز کتک خوردن، چیزی نصیبش نشد. شوهر و پدرشوهرش او را میزدند. بیدلیل هم میزدند و او هر بار گمان میکرد آخرین باری است که کتک میخورد و به قهر از خانه میرفت اما هر بار به بهانههای مختلف مجبور میشد به همان خانه بازگردد .


