دیشب با یک بانوی مهندس معمار زیبا و آزادیخواه صحبت کردم. او سه سال پیش با امیدهای بسیار به ایران بازگشته است، اما فساد حاکم و احساس پوچی حرفهای کاخ رویاهایش را در هم کوبید و سپس او را به نفرت کشاند. از این قرار او به تغییرات در حال پیدایش علاقهمند بود… او گفت که از چشمانداز پیدایش محدودیتهای بیشتر برای زنان تحت یک حکومت اسلامی احساس نگرانی نمیکند… او نگران آینده نبود – و اگر آیتالله خمینی و یارانش بکوشند فرصتهای شغلیاش را محدود کنند؟ (که او باور نداشت چنین اتفاقی بیفتد) او اعتراض خواهد کرد و همراه با بسیاری دیگر خواهد شورید.


